بهار دلها را باید به تماشا نشست . عجیب شور انگیز است


بیا در این نوبهار سرشار از سبزی و طراوت
میان بوسه ریشه و خاک و رویش گیاه
میان نغمه سرایی بلبل و دست افشانی گل
میان دستهای مهربان خورشید
که همیشه برای ما
تو و من
به طلوع می نشیند ,
میان سینه گشاده آسمان
که دلهایمان را به خود می خواند
میان چشم هزار ستاره
که نور طلائیشان
هماره شب چراغ دوستیمان می شود
میان این زندگی سبز
که آرزوهایمان را بارور می کند
میان نیایشهایی که خدایمان را
در جاده های آسمان شب
در سیمای مهتاب هاشور می زند

دلهایمان را با ترانه اعتماد و صداقت
از هر چه بدی و سیاهی
از هر چه سکوت و فاصله است
بشوییم .
بیا دلهایمان را دریا کنیم
دست در دست هم
نگاهمان را بر بود و نبود زندگی ببندیم
و زندگی را با دلهایمان
قطره قطره
میان امروز و فردا پل بزنیم .

بیا مهربانی را میان تساوی فاصله فریاد کنیم .


دلهایتان سبز باشد و زندگیتان سرشار از بهاریترین شکوفه های عشق




مهتابي آسمان بهار بر خيالهايمان تصوير نقره اي روياهايي دور به ارمغان خواهد نشاند آنهنگام كه خيالمان را با تصوير سيرين تو بر سفره هاي هم پيمانيمان به يادگار لحظه ها و آغاز دقيقه ها بسپاريم.


گلرخ و قاصدک

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۱


نماز ....


سجده گاهم ميان سايهء بازوان توست
و قبله ام ، سوي عطر تند تو
به ياد نمناك ديدگانت وضو گرفته ام
نمازم را هم در كمند گيسوان تو تكبير گفته ام
و قنوتم را
در ميان لبان تو زمزمه يا مزمزه كرده ام ؟
نمي دانم !
امشب به گوش نجواي آسمانيان را شنيده ام
دوستت دارم !



آرزومند آرزوهای سبزتان
آسمانی باشيد
قاصدک

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۱


چرا؟؟؟؟

دلم پرواز می خواهد
هوای باز می خواهد ...


دلم ..........



گلرخ

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸۱


السلام علي الحسين (ع)


اي ياس سپيد آسماني
اي وارث تمام آبهاي زميني
اي يگانه آزادهء عاشق
من عشق را در كلام آتشين تو
من عشق را در وصال عاشقانهء تو
من عشق را در نگاه دلباختهءتو
نهفته ديدم .

اي سالار دشت عشق و جنون

اي يگانه دلير دريا دل

مرا در عشق خود ياري كن
و عشقم را در امتداد عشق تو
و به سمت او همراهي فرما .


السلام علي الحسين (ع)

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ،۱۳۸۱


هدف راگم کرده ايم . سالهاست ...


خانه اي آرام و
انتظار پراشتياق تو تا نخستين خوانندهء هر سرود نو باشي .
خانه ئي که در آن
سعادت
پاداش اعتماد است
و چشمه ها و نسيم
در آن می رويند .
بامش بوسه و سايه است
و پنجره اش به کوچه نمي گشايد
و عينک ها و پستي ها را در آن راه نيست .
تو را و مرا
بي من و تو
بن بست خلوتي بس !
...
***************************************************************
... و يه چيز ديگه . برای ني ني خيلي دعا کردم . خيلي . مي دونين آدمها گاهي اوقات آنقدر به دعا احتياج دارند که دليل مهم نيست . حتي راه هم مهم نيست . فقط هدف ... .
***************************************************************

و اين ماييم که سالهاست هدف را گم کرده ايم .
ايمان را
و دين را .


يا ابا عبدلله الحسين

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ،۱۳۸۱


بار دلتنگيها را با هم به دوش مي کشيم ...


در حوالي کلبه کوچکمان هواي دلتنگي تو به مشام مي رسد . دلهره اي با من است که دلتنگی تو را درونم می جويد .
کلمه ای بجز عشق نمي يابم برای تسکین آنچه آزرده خاطرت کرده .
تمام دلتنگيهايت را به من بده . امشب مي خواهم در کنار تو تا صبح دلتنگيهايت را در آستانهء چشمانم بدرود بگويم .
آنچه ما را از عشق لبريز مي سازد , همین بهانه های سادهء دلتنگي ست که بار آن را در کنار هم به دوش مي کشيم .
دلم را آنگونه برايت ساخته ام
که تا آخر عمر
پناهگاه خستگي دستانت
و حرفهاي ناگفتهء چشمانت
و بزرگترين دلتنگيهاي قلبت شود .

بي قراري انتظار ,
فقط صبوری مي خواهد .
آرام باش عزیز دلم
آرام ...


آسمان زندگيتان ستاره باران


گلرخ

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۱


دلتنگی ....



شايد دليل اصلي نوشتن اين كلمات را فقط گلرخ عزيزم از زبانم بشنوه ولي نوشتن بعضي كلامات يا امثال اين جملات الان نمي تونه موجب آرامش دروني من بشه براي همين خيلي ساده فقط مي گم :

دلم گرفته .....




و اين چند جمله را تقديم مي كنم به عزيزترين روياي زندگيم ...



عاشقانه
هايم را با حرارت خورشيد طناز زمستاني
عاشقانه هايم را با خلوت شب و ستاره
عاشقانه هايم را با صداي بهار
عاشقانه هايم را
همه و همه را به تو تقديم مي كنم .

پاينده وآسماني باشيد
قاصدك

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸۱


**ديگر تنها نيستيم **


بر شانه ء من کبوتري ست که از دهان تو آب مي خورد
بر شانهء من کبوتري ست که گلوي مرا تازه مي کند .
بر شانه من کبوتري ست با وقار و خوب
که با من از روشني سخن مي گويد
و از انسان ـــ که رب النوع همه ي خداهاست .

من با انسان در ابديتي پر ستاره گام مي زنم .


در ظلمت حقيقتي جنبشي کرد
در کوچه مردي بر خاک افتاد
در خانه زني گريست
در گاهواره کودکي لبخند زد .

آدم ها هم تلاش حقيقت اند
آدم ها همزاد ابديت اند
من با ابديت بیگانه نیستم .
زندگي از زير سنگ چين ديوارهاي زندان بدی سرود مي خواند .
در چشم عروسکهاي مسخ , شب چراغ گرايشي تابنده است
شهر من رقص کوچه هایش را باز مي يابد .

هیچ کجا زمان فریاد زندگي بی جواب نمانده است .
به صداهای دور گوش مي دهم از دور به صداي من گوش می دهند

من زنده ام
فرياد من بي جواب نيست , قلب خوب تو جواب فرياد من است .



مرغ صدا طلاييء من در شاخ و برگ خانهء توست
نازنین ! جامه ء خوبت را بپوش
عشق , ما را دوست دارد
من با تو رويايم را در بيداري دنبال مي گيرم
من شعر را از حقيقت پيشاني تو در مي يابم

با من از روشني حرف ميزني و از انسان که خويشاوند همهء خداهاست

با تو من ديگر در سحر روياهايم تنها نيستم .


احمد شاملو
کتاب هوای تازه
۱۳۳۴

آسمان زندگيتان ستاره باران
گلرخ

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸۱


ما فقط می مانيم ...


تو اولين و آخرين ,
براي من که عاشقم .
عزيزترين همسفري ,
در همهء دقايقم .
***************************************************************

تا به حال تشنگي دريا را ديده ايد ! که گاه با يک نسيم فرو مي نشيند و گاه با طوفاني , خشمگين مي خروشد و تنها صخره هاي سخت و سنگي هستند که پناه تلاطم اين امواج تشنه مي شوند .

وقتی چشمانم بي نگاه مي شود و دستانم سرگردان انتظار , وقتي شعرهايم بي کلام
مي شوند در سکوت سرد ثانيه ها و دلتنگ مي شوم از هياهوي رهگذران
" -- وقتي تشنه مي شوم -- "
تنها تو هستي که پناهم مي دهم
و من , تو می شوم
و تو , من می شوي
و ما , ما می شویم ...


***************************************************************
ما نه خفته ايم ونه بيداريم
فقط هستيم
فقط می مانيم.
لحظه از خود جدا مي شود
درنگي مي کند و به هيات گذرگاهي در مي آيد که ما
از آن
همچنان
در گذریم ...

" اکتاویو پاز "


حالا که دوستان اشاره کردن ( البته یه دوستی که نمی دونم کیه ...) بهتره بگم امشب تولد گرفتم البته تولدم ۳ فروردینه ولی خوب دیگه برای اینکه می خواستم با دوستام دور هم باشیم و یه شب بهمون خوش بگذره امشب تولد گرفتم .
فقط می خوام اینو بگم وقتی شمعها رو فوت کردم دعا کردم هممون خوشبخت بشیم .
همه ...
و برای خودم و قاصدک دعا کردم که خدا کمکمون کنه شما هم برامون دعا کنین ...


آسمان زندگيتان ستاره باران
گلرخ

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸۱


بخوانید و بخندید ...

به روايت راويان اخبار و ناقلان شکر دهان شيرين سخن يکی از شبهای سرد زمستان ( فکر می کنم اسفند ماه سال ۸۱ اگر اشتباه نکرده باشم ! ... ) آره می گفتم آقای x با خانم y می خواستن بعد از چندین ماهی که عاشق هم شده بودن و با هم به گردش برن . خلاصه جونم براتون بگه که این خانم y زنگ زد به رفیق شفیقش گلرخ خانم و گفت که با قاصدک همراهشون برن بیرون .
حالا کجا؟؟؟؟ اگه گفتین ؟؟؟
بله بعد از مذاکرات اساسی میان رئیس کمیته سلب آسایش ( خانم y ) و آقای x معروف به ... چلمبه , بلیطهای کنسرت گروه سایه که در خانه سوره واقع در روبروی هتل شاه عباس ( که یاد و خاطرش گرامی باد! ... ) برگزار می شد , توسط آقای x خریداری شد .
خلاصه عصر روز یکشنبه اگه اشتباه نکنم ۱۰ اسفند ماه ۸۱ من و خانم y راه افتادیم به طرف کنسرت و قاصدک و آقای x هم قرار شد خودشان تشریف بیاورند .
چشمتون روز بد نبینه . به هر بدبختی که بود رفتیم و ساعت '۶:۵۰ رسیدیم به محل اجرای کنسرت . دو تا بلیط از آقای x که در این سرمای زمستانی لپهایش از گرمای عشق مثل لبو سرخ شده بود گرفتیم و رفتیم داخل که خانم سرما نخورن و آقای x همچنان به حکم قضا در سرما ایستاد تا قاصدک من هم بیاد .
خلاصه چند دقیقه ای نگذشته بود که چشم گلرخ خانم به جمال گروه کثیری از فامیلهای دور و نزدیک ( که برای دیدن کنسرت توسط مادر یکی از اعضای کنسرت که دف میزد دعوت شده بودند) روشن شد .( خدا بهش رحم کرد که من دف دوست دارم وگرنه من می دونستم و مامانش )
تکلیف من که معلوم شد و باید حواسم جمع ۲۰ جفت چشمی می بود که می خواستن ببینن گلرخ خانم با کی اومده کنسرت . خانم y به محض اطلاع رفت و به آقای x موضوع فامیل و ... رو گفت و برگشت .
قاصدک هم بالاخره با ۵ دقیقه تاخیر اومد و جدا جدا رفتیم توی کنسرت . هنوز نشسته بودیم که بلای بعدی نازل شد و خانم y نیز دسته ای از فامیلهای محترمشان را مشاهده فرمودند و ما هم رفتیم نشستیم کنار هم و آرزو کردیم که ای کاش کوزه ای داشتیم تا به قول معروف تا آخر کنسرت اشک در کوزه بریزیم . خلاصه سرتون رو درد نمی یارم کنسرت شروع شد و یک آقای پیر قر قرو که پهلوی من نشسته بود مرتبا وسط آهنگ روی این صندلی لیز می خورد و صدای صندلی بیچاره رو مرتب در میاورد و اعصاب گلرخ بیچاره به شدت خرد می شد و در دلش زمین و زمان را نفرین می کرد.
بخش اول کنسرت که تمام شد برگشتیم و دیدیم که چشم جفتمون روشن آقایون مشغول صحبت با یک خانم خوشگل محترم ( البته به سن مادربزرگ بنده ) هستند ( البته قاصدک من خیلی گله نکنه یه فکرایی بکنین ها ...) خلاصه خانم y که حس حسوتیش ( توضیح : حسوتی نهایت درجه حسودی است . من و قاصدک بعد از تحقیقات زیاد با هم به این نتیجه رسیدیم )
حسابی گل کرده بود برای آقای x بیچاره خوابهای طلایی میدید و من هم که ... ( فقط غصم بود ) خلاصه به هر بدبختی بود این کنسرت هم تمام شد و ما با فامیلهای محترممون خداحافظی کردیم و با قاصدک و آقای x پیاده راه افتادیم بریم خونه . اونم ساعت ۱۰ شب لااقل ۲ دقیقه پهلوی هم باشیم و با هم حرف بزنیم .
من و قاصدک که ... ( بی خیال ) .
آقای x و خانم y هم که ... ( بی خیال ) .
ولی اون شب هم شبی بود برای خودش . حسابی خاطره انگیز بود .
نتیجهء اخلاقی :
میدونین بچه ها وقتی میخواین پیش کسی باشین که واقعا دوستش دارین و نمیتونین در اون لحظه پیشش باشین . فقط کافیه چشماتون رو ببندین و بهش فکر کنین .
حالا هر کی باهوشه بگه گلرخ توی کنسرت پیش کی بود ؟
یه پیرمرد قرقرو یا قاصدکش ؟؟؟

آسمانی باشید
گلرخ

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸۱


همراهی سبز ...


سلام به همه همسفران سبز كلبهء‌عاشيق

راستش چند وقته كه دلم مي خواست با شما كه لطف مي كنيد و به ما (من وگلرخ عزيزم) سر مي زنيد صحبت كنم.حالا اين فرصت پيش اومد !
ما هر دومون بيشتر سعي كرديم اينجا علاقه هاي شخصي و دلمشغوليهاي خودمون را به زبان خودمون حالا شايد هم به لطف بعضي از دوستان به شعر بيان كنيم .
ميدونيد كه شناسهء اين وبلاگ (طنين احساسم) هستش كه بيان كنندهء تمام تصور ما از اين وبلاگ بوده و هست و بعد از آغاز اين حركت بود كه حضورخيلي ازدوستان،مشوق ما براي استمرار نوشتن اين مطالب شد ولي تا به امروز عموما من و گلرخ عزيزم هر وقت كه يه شعر جديد نوشتيم و يا به نوشتهء جذاب بر خورد كرديم سريعا اون را روي وبلاگ ميگذاشتيم كه بعضا در بعضي از روزها حتي به 3 يا 4 مطلب در روز هم رسيد .

حالا سوالم از شما عزيزان اينه كه به نظر شما كدوم روش بهتره‌؟؟؟؟؟

1- به رويه قبلي ادامه بديم !
2- با رعايت يه فاصلهء مناسب شعرهاي گلچين را روي وبلاگ بگذاريم و از نظر هاي سازنده شما بيشتر استفاده كنيم !


منتظر شما هستيم
پاينده باشيد و سرشار از آرزو
قاصدك



  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸۱


نماز شکايت

میگم این شاعرا هم یه شعر عاشقانه درست حسابی ندارن . همش اولش عشقه آخرش جدایی ! من که یه شعر درست حسابی پیدا نکردم که به قاصدکم هدیه بدم آخه همش غصه دار بود . ولی یه شعر از فریدون مشیری پیدا کردم توش ستاره داره و گنجشک .
راستی میدونین من خیلی ستاره ها رو دوست دارم ؟ کاشکی ستاره ها هم منو دوست داشته باشن ...

سحر که نسترن باغ همسایه
فرستد از لب ایوان به آفتاب درود
و آبشار غزل های شاد گنجشکان
ز اوج سبز درختان به کوچه می ریزد
و خانه از نفس گرم یاس لبریز است
من از سرودن یک شعر تازه می آیم
که ذره ذره وجودم در آن ترانه تلخ
به های های غریبانه اشک ریخته اند .
**
کنار نسترن سرخ باغ همسایه
من از ستاره شفاف صبح می پرسم :
ـــ " تو شعر می دانی ؟ "
ستاره جای جواب
به بی تفاوتی آفتاب می نگرد .
**
ـــ " تو هیچ می بینی ؟ "
ـــ دوباره می پرسم ـــ
ستاره اما از دشت بیکرانه صبح
به من ــ چو گم شده ای در سراب ــ می نگرد .
**
نگاه کن !
مرا مصاحب گنجشکهای شاد مبین !
مرا معاشرگلبرگهای یاس مدان !
که من تمامی شب
در آن کرانه دور
میان جنگل آتش
میان چشمهء خون
به زیر بال هیاهوی مرگ ریسته ام .
و تا سپیده صبح
به سرنوشت سیاه بشر گریسته ام !
**
" ـــ تو هیچ می گریی ؟ "
ـــ باز از ستاره می پرسم ـــ
ستاره ـــ اما ـــ با دیدگان اشک آلود
به پرسشی که ندارد جواب می نگرد !
**
ــــ " بگو
صدای من به کسی می رسد در آن سوی شب ؟
بگو , که نبض کسی می زند در آن بالا ؟ "
ستاره می لرزد !

ـــ " بگو !
مگر تو بگویی
در این رواق ملال
کسی چو من به رواق شکایت استاده ست ؟ "
ستاره می سوزد
ستاره می میرد

و من تکیده و غمگین به راه می افتم
و آفتاب همان گونه سرکش و مغرور
به انهدام جهان خراب می نگرد ...
***********************

نتیجه اخلاقی :
** امروز رای نمی دهیم **


راستی برای اطلاع از قرار روز شانزدهم اسفند
_ شادیهایمان را با کودکان بی سرپرست تقسیم کنیم _
به آدرس زیر مراجعه کنید .

بیایید لبخند را بر لبان کودکان معصوم بنشانیم با شاخه گلی حتی ...



آرزومند آرزوهای سبزتان
گلرخ

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ اسفند ،۱۳۸۱


خاطره ...


من از شاليزارهاي مه گرفتهء تجن
من از كوير خاموش باراني
من از باغهاي سيب خفر
من از حريم قزل رود
من از آسمان گهر
من از همه جا
خاطره هاي بسياري دارم.

امروز كه به ديروز مي نگرم‌ ،
فقط يادي از لحظه هاست كه برايم مانده است .
فقط يادي .

ولي


من از تو ، امروز فردايم را مي خواهم .
من از تو زندگي مي خواهم .

زندگي




آرزومند آرزوهاي سبزتان
قاصدك


  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸۱


اولین برگها


من خواب دیده ام
ار دوردستهای خاکستری افق
آنجا که پنجه های نورانی خورشید
رو در روی آسمان می ایستد
و فرشته های بال نقره ای کوچک
آرزوهایمان را بر لوح ابرها
به زبان ستاره تقریر می کنند
دستهایی در انتظار من و توست .
هم آنجا که در نیلگون دیده هایی سرشار از مه
حرمت بعضی حروف را شکسته اند .

من و تو
آخرین بهاری نیستیم که در مه به بار می نشیند

من و تو
می توانیم اولین برگهایی باشیم
که دچار لرزشی نشویم حتی
میان بادهای اندوهگین پاییز و سنگینی برف های زمستانی .

اگر بخواهیم
هماره بهار زندگی
-- سبزتر --
در ریشه هایمان جاری می شود .



آرزومند آرزوهای سبزتان
گلرخ

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸۱


عشق عشق می آفریند



عشق عشق می آفریند
عشق زندگی می بخشد
زندگی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می آفریند
دلشوره جرات می بخشد
جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد امید می آفریند
امید زندگی می بخشد
زندگی عشق می آفریند
عشق عشق می آفریند


مارگوت بیکل


آرزومند آرزوهای سبزتان
گلرخ

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸۱


صادقانه

وای خدای من لینکام کو!!!!!!!!!!!!!!!!!
زود باشین هر کس این کار زشت رو کرده لینکامو پس بده......... وگر نه...
*************************************************

در آستانهء آمدنت
گل سرخی بر ديوارهء قلبم آويخته ام .
در انتظار شروعی ديگر .
و درگاه رفتنت را ,
نظاره مي کنم .
در هياهوی اين خلوت ,
تنها صدای پای توست ,
که می ماند .
می آيی
و می روی .


گلرخ

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸۱


هديه ...


خيال عاشق ما در كنار زنده رود
روي خطوط نقطه چين نور در حركت
مزين به شيرين ترين هديهء دوستي
از ناشناسي آشنا
به قدر يك سلام .




آرزومند آرزوهاي سبزتان
قاصدك


  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸۱


آغازی دوباره , نه تکرار اشتباه



با تشکر از دوست عزیزمون خانم یا آقای errors که موضوع جدیدی برای یک شعر به ما پیشنهاد کردند . مطلب قبلی که با عنوان همراهی نوشته شده بود ظاهرا به نظر یکی از دوستان زیاد جالب نبوده و من این شعر رو در جواب نگاه نامهربان این دوست عزیز به مطلب همراهی نوشتم با عنوان :

آغازی دوباره , نه تکرار اشتباه ...



دیر زمانیست گیاهی در من روییده است .
در روحم ریشه دوانده
برگهایش سایبان تهی خلوتم .
ساقه اش نوازشگر چهارچوب خسته ء قلبم .
و غنچه اش شکوهی به رنگ رویایی ترین سپیده ء صبح .

آغاز رویش این گیاه -- دستان من و توست --
از همانجا که سرانگشتان روشن خورشید آغاز می شود .
یادت هست ؟!

آغاز رویش این گیاه
قلب من و توست
از همانجا که نام زندگی را در رگهایمان گریستیم .
یادت هست ؟!

گیاه ما
لبخند می خواهد
انتظار و نور می خواهد
سکوت می خواهد
هر اشتباه ما
خاریست که به ساقه ء آن می روید
و ما را فرصتی می دهد
بیندیشیم به آنچه برای به دست آوردنش ,
چشم دوخته ایم به جاده ء زندگی .

مگر ما از زندگی چه می خواهیم ؟
بجز نگاهی که آسوده خاطرمان کند
و دستانی که پناه تنهائیمان شود
و شانه هایی که به اندازه چند قطره اشک برایمان لالایی محبت بخواند
مگر ما از زندگی چه می خواهیم ؟!


آرزومند آرزوهای سبزتان
گلرخ

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸۱


همراهی ...

دستم را بگير
نگاهم را همراهي كن
طنين احساسم را نوازش كن
مي خواهم براي تو آغاز كنم .


آسماني باشيد
قاصدك

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ،۱۳۸۱


یادی از استاد گرانقدر -- احمد شاملو --

پرواز اعتماد را با هم تجربه کنیم
وگر نه می شکنیم
بالهای دوستیمان را .
-------------------------------------
در سکوت با یکدیگر پیوند داشتن
همدلی صادقانه
وفاداری ریشه دار .
اعتماد کن .
-------------------------------------
یخ آب می شود
در اندیشه هایم .
در روحم .
-- بهار --
بودن توست .
حضور توست .
-------------------------------------

گزیده ای از ترجمه های احمد شاملو
***********************************************
به وبلاگ آبی هم یه سری بزنید .
همه با هم روز 16 اسفند لبخند رو بر لبان كودكان معصوم بنشانيم

-- آبی--




آسمانی باشید
گلرخ

  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ اسفند ،۱۳۸۱


طنین


به روی شط وحشت برگی لرزانم ,
ریشه ات را بیاویز .

من از صداها گذشتم .
روشنی را رها کردم .
رویای کلید از دستم افتاد .
کنار راه زمان دراز کشیدم .

ستاره ها در سردی رگهایم لرزیدند .

خاک تپید .
هوا موجی زد .
علفها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند :
میان دو دست تمنایم روییدی ,
در من تراویدی .
آهنگ تاریک اندامت را شنیدم :
" نه صدا یم
و نه روشنی .
طنین تنهایی تو هستم ,
طنین تاریکی تو . "

سکوتم را شنیدی :
" بسان نسیمی از روی خودم بر خواهم خواست ,
درها را خواهم گشود ,
در شب جاویدان خواهم وزید . "


چشمانت را گشودی :
شب در من فرود آمد .


سهراب سپهری




آسمانی باشید
گلرخ




  
نویسنده : قاصدك و گلرخ عاشق ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸۱