﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>كلبه عاشيق</title>
    <description>taninehsasam's description</description>
    <link>http://taninehsasam.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>قاصدك و گلرخ عاشق</managingEditor>
    <lastBuildDate>Fri, 18 Apr 2003 15:31:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>کلبه عاشيق</title>
      <description>&lt;i&gt;&lt;b&gt;با سلام به همهء دوستان عزيزم . من و قاصدک اسباب کشی کرديم . رفتيم تو آسمونا . جايی که هيچکس نيست . بجز ابر و بارون و ماه و ستاره . فقط کسایی میتونن بیان که دوستای واقعی ما باشن . کسایی که تو دلشون بجز مهربونی چیزی نیست ................ &lt;br&gt;منظورم شمایید ها ..................... شماااااااااااااااااااااااااااااا  &lt;img border="0" src="http://www.persianblog.ir/images/smileys/18.gif"&gt; &lt;u&gt;يه دنيا دوستتون داريم .&lt;/u&gt; &lt;i&gt;&lt;b&gt;اینم آدرس وبلاگ جدیدمون &lt;br&gt;&lt;a class=links href="http://imaneyektanineabi.blogsky.com/"&gt;کلبه عاشیق&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;br&gt;گلرخ و قاصدک &lt;/b&gt;&lt;/i&gt;</description>
      <link>http://taninehsasam.persianblog.ir/post/73</link>
      <author>قاصدك و گلرخ عاشق</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297546&amp;postID=5097778</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297546.post-5097778</guid>
      <pubDate>Fri, 18 Apr 2003 15:31:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تسعيد قالب ...</title>
      <description>&lt;br&gt; &lt;b&gt;&lt;br&gt;      خوب  به نظر ميرسه که يه مشکل کوچيک برا ما تو   کلبهء‌ جديدمون پيش اومده . فکر کنم  آسمان بار امانت (شایدم چگالی عشق ما يک کم سنگين بوده)نتوانست کشيد و قالب طراحی شده توسط گلرخ عزيزم  نا پديد شده !!! اين هفته هم که ما هر دومون خيلی کار داريم(آخه بابا نا سلا متی ما کلی درس داريم بخونيم) .   خلاصه اينکه فعلا تا  وقت حاصل بشه بايد صبر کرد . &lt;br&gt;بابا نکنه اين کارا برو بچه های پرسين بلاگ  کرده باشند که ما از پيششون نريم ؟؟؟؟؟ &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;قاصدک&lt;/p&gt; &lt;/b&gt;</description>
      <link>http://taninehsasam.persianblog.ir/post/72</link>
      <author>قاصدك و گلرخ عاشق</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297546&amp;postID=5097777</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297546.post-5097777</guid>
      <pubDate>Fri, 18 Apr 2003 09:34:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>با ما بیایید</title>
      <description>سلام به همهء همراهان سبز کلبهء عاشیق . میدونم که شاید گله داشته باشین که خیلی وفته بهتون سر نزدم . اما ما یه اسباب کشی داشتیم . میدونین یه تیکه ابر توی آسمون مهربونی اجاره کردیم تا از این زمین خاکی بریم تو آسمونا .&lt;br&gt;شما هم بیاین . خیلی خوبه . اونجا نسیم خنک عشق به گونه هاتون می خوره و مست میشین از هر چی گل و سبزه و شب و ستارس . اونجا همه چی آبیه رنگ احساس . با ما همسفر باشین . &lt;br&gt;&lt;p align="center"&gt; &lt;b&gt; &lt;A class="links" href="http://taninehsasam.blogsky.com/"&gt; &lt;font color="#66263F"&gt;  کلبه عاشیق&lt;/A&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;/font&gt;&lt;BR&gt;&lt;br&gt;&lt;p style="text-align: left"&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;آرزومند آرزوهای سبزتان &lt;br&gt;گلرخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://taninehsasam.persianblog.ir/post/71</link>
      <author>قاصدك و گلرخ عاشق</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297546&amp;postID=5097776</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297546.post-5097776</guid>
      <pubDate>Thu, 17 Apr 2003 16:11:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>يک روز زيبا ...</title>
      <description>&lt;font color="#CC4E81"&gt;&lt;br&gt;امروز روز بسيار زيبا و جالبي بود . ميدونين بعد از مدتها با دو تا از عزيزترين دوستامون رفتيم کوه.&lt;br&gt;شين شين خانم و آقاي سين سين ( البته من بي تقصيرم ) . بعضيا هم کفش اسپرت نپوشيده بودند و با اصرار زياد تن به پوشيدن کفش اسپرت و بالا اومدن از کوه دادند . ( دانشگاه هم که طبق معمول دودر شد ... و البته بگم که من در پایان تفریح از نرفتن سر کلاس مهندسی نرم افزار شدیدا احساس عذاب وجدان داشتم .) خلاصه راه افتادیم و اول سری به باغ وحش زدیم و جاتون خالی رفتیم خرسهای پشمالو رو که عشق من هستند و یه عالمه دوستشون دارم دیدیم ( البته نزدیک بود قاصدک رو بدیم خرسه بخوره چون اصولا از اول زندگیش با خرسها مشکل داشته .) بعد راه افتادیم و رفتیم بالا  توی راه هم که از هر دری سخنی گفتیم و بالاخره وقت صبحانه شد . اختلاف نظر سر این بود که همونجا کنار آب بشینیم یا بریم جلوتر که بالاخره من و شین شین پیروز شدیم . البته یه کمی زورگویی کردیم ولی خوب دیگه  &lt;img border="0" src="http://www.persianblog.ir/images/smileys/1.gif"&gt;&lt;img border="0" src="http://www.persianblog.ir/images/smileys/8.gif"&gt; ... &lt;br&gt;بعد از صبحانه رفتیم سراغ حافظ و فال گرفتیم . اول برای آقای سین سین  . اون چیزی که واضحه ما نمی دونستیم که آقای سین سین چه نیتی کرده ولی شاید همه یه جورایی روی فالش نیت کردن و حافظ عجب حالی داد به همه ... فکر میکنم همین دو بیت برای نیت ما کافی باشه خدا رو شکر می کنم که اشتباه از من نبوده .&lt;br&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;b&gt;گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید &lt;br&gt;گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم &lt;br&gt;حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او&lt;br&gt;ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم &lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;بگذریم . بعد هم برای آقای سین سین بیچاره یک مصیبت عظیم پیش اومد که ما واقعا بهشون تسلیت میگیم   &lt;img border="0" src="http://www.persianblog.ir/images/smileys/4.gif"&gt; که باعث شد تا وقتی  که داشتیم از کوه پایین میومدیم  آقای سین سین هزار تا دروغ سر هم کنه تا یه موضوعی رو برای چند نفر توجیه کنه . خلاصه خیلی حرف زدم . بعدشم رفتیم پارک ناژوان کنار آب و طبیعت و قاصدکم برام یه عالمه گل خوشگل چید که الان گذاشتمشون توی گلدون و دارم لذت می برم  &lt;img border="0" src="http://www.persianblog.ir/images/smileys/b.gif"&gt; امیدوام شما هم همیشه شاد باشید در کنار کسایی که دوستشون دارید .&lt;br&gt;&lt;p style="text-align: left"&gt;&lt;b&gt;آرزومند آرزوهای سبزتان &lt;br&gt;گلرخ&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://taninehsasam.persianblog.ir/post/70</link>
      <author>قاصدك و گلرخ عاشق</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297546&amp;postID=5097775</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297546.post-5097775</guid>
      <pubDate>Tue, 15 Apr 2003 13:49:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کلبهء عاشيق</title>
      <description>&lt;br&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;b&gt;مي خواهم از تو تا فردا ترانه اي بسازم &lt;br&gt;تا حلقوم بغض گرفتهء مرا در آسمان بي اعتمادي فرياد زندگي بياموزد &lt;br&gt;مي خواهم از خود تا فردا باراني بيافرينم &lt;br&gt;تا آتش بي پايان اين قلب صبورت را اندكي  فرو بنشاند&lt;br&gt;مي خواهم از تو تا فردا پرتويي بر افكنم&lt;br&gt;تا اين چشمان خواب زده ام را به همراهي مسافري روشني ببخشد&lt;br&gt;مي خواهم از خود تا فردا اخگري برافروزم&lt;br&gt;تا اين ياقوت لعلگون وجودت را روياي حركت در سر افكند &lt;br&gt;مي خواهم از ...&lt;br&gt;مي خواهم خلاصه بگويم        در هم آميخته ايم&lt;br&gt;تا اينجا كه كلبهء عاشيقمان ناميده اند .&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;b&gt;قاصدک&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://taninehsasam.persianblog.ir/post/69</link>
      <author>قاصدك و گلرخ عاشق</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297546&amp;postID=5097774</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297546.post-5097774</guid>
      <pubDate>Sat, 12 Apr 2003 22:36:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سسسسسسسسسسلاااااااام .......</title>
      <description>سلام به همهء دوستان عزيزم . امروز صبح به اتفاق خانواده برای صرف صبحانه رفتيم پارک ناژوان . نمي دونين چقدر طبيعت زيبايي بود . رودخونه , گلها , درختها . همه چيز آدم رو به ياد کساني مي انداخت که دوستشون داره . جاي قاصدکم خيلی خيلی خالي بود و همينطور دوست عزيزم ني ني . راستي يه لينک جديد اضافه شده به جاي لينک ني ني -- مائده هاي زمينی -- مي دونين آخه ني ني ديگه بزرگ شده   البته يادمه که يه بار توي يک کتاب بود با ني ني مي خونديم که -- بزرگ يعني چيزي که جاي رشد ندارد . -- و ني ني ما ... نه حرفم رو پس می گيرم . ني ني همون ني نيه . &lt;br&gt;راستش تازگيها آدم يه چيزهايی ميشنوه که شاخ در مياره ( قابل توجه شين شين ) مثل اينکه مثلا مورچه و فيل عاشق هم باشن يا يه چيزايي شبيه به اين . البته بگم موضوع اصلا عشق و عاشقي نيست --کسي به خودش نگيره -- مسئله خيلي مهمتر اينهاست بيشتر هم توضيح نميدم چون موضوع ممکنه سیاسي بشه و به جرم تشويش اذهان عمومي و صد البته خصوصي بازداشت بشم . (ما که نه چپي هستيم نه راستي) داريم زندگيمون رو مي کنيم مگه نه گلم (قاصدک جونم رو مي گم ) اما گفته باشم این یه هشدار جديه , یا مثلا یه اولتيماتوم . و ديگه سکوت می کنم . فکر کنم بس باشه .  &lt;img border="0" src="http://www.persianblog.ir/images/smileys/3.gif"&gt; اينم يه شعر خوشگل تقديم به اوني که خيلی دوستش دارم . &lt;br&gt;***************************************************************&lt;br&gt;&lt;font color="#77005C"&gt;&lt;br&gt;نور راپيمودیم , دشت طلا را در نوشتيم .&lt;br&gt;افسانه راچيديم , و پلاسيده فکنديم .&lt;br&gt;کنار شن زار , آفتابي سايه بار , ما را  نواخت . درنگي کرديم .&lt;br&gt;بر لب رود پهناور رمز , روياها را سر بريديم .&lt;br&gt;ابريرسيد و ما ديده فرو بستيم .&lt;br&gt;آذرخشي فرود آمد , و ما را در نيايش فرو ديد . &lt;br&gt;لرزان گريستيم . خندان , گريستيم .&lt;br&gt;رگباري فرو کوفت : از در همدلي بوديم .&lt;br&gt;سياهي رفت , سر به آسمان آبي سوديم , درخور آسمانها شديم .&lt;br&gt;سايه را به دره رها کرديم . لبخند را به فراخنای تهي فشانديم . &lt;br&gt;سکوت ما به هم پيوست , و ما  "ما"  شديم . &lt;br&gt;&lt;br&gt;سهراب سپهري &lt;br&gt;از کتاب "شرق اندوه"&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;p style="text-align: left"&gt;&lt;i&gt;&lt;b&gt;گلرخ   &lt;img border="0" src="http://www.persianblog.ir/images/smileys/1.gif"&gt;&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://taninehsasam.persianblog.ir/post/68</link>
      <author>قاصدك و گلرخ عاشق</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297546&amp;postID=5097773</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297546.post-5097773</guid>
      <pubDate>Fri, 11 Apr 2003 09:13:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تا خيال گونه هايت ...</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;b&gt;&lt;br&gt;اي صداي آرامش عرش بر خيال ابرهاي عشق &lt;br&gt;اي لرزش باران بر گونه هاي سپيد ياس &lt;br&gt;اي وزش نسيم در سكوت سبز درختان جنگل &lt;br&gt;اي خروش رود در ميان صخره هاي ترديد شب &lt;br&gt;اي يگانه ترين طنين آرزو هاي من &lt;br&gt;&lt;br&gt;در ميان لبان بسته ام فريادي از نژاد بوسه بي قراري ميكند&lt;br&gt;تا آنهنگام كه &lt;br&gt;با ديدنت ،بر خيال گونه هايت به آرامش خواب برسد .&lt;br&gt;&lt;br&gt;پاينده و سرشار باشيد .&lt;br&gt;قاصدك&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://taninehsasam.persianblog.ir/post/67</link>
      <author>قاصدك و گلرخ عاشق</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297546&amp;postID=5097772</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297546.post-5097772</guid>
      <pubDate>Thu, 10 Apr 2003 08:00:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شب بيداران ...</title>
      <description>&lt;font color="#9A2956"&gt;&lt;br&gt;همه شب حيران اش بودم , &lt;br&gt;حيران شهر بيدار &lt;br&gt;که پي سوز چشمانش مي سوخت و&lt;br&gt;انديشه ای خوابش به سر نبود &lt;br&gt;...&lt;br&gt;گفتم : " بنخفتی , شهر !&lt;br&gt;همه شب &lt;br&gt;به نجوا &lt;br&gt;نگران چه بودي ؟ "&lt;br&gt;&lt;br&gt;گفتند :&lt;br&gt;" بر آمدن روز را &lt;br&gt;به دعا &lt;br&gt;شب زنده داري کرديم .&lt;br&gt;مگر به يمن دعا &lt;br&gt;آفتاب بر آيد . " &lt;br&gt;&lt;br&gt;گفتم : " حاجت روا شديد &lt;br&gt;که آنک سپيده ! "&lt;br&gt;&lt;br&gt;به آهي گفتند : " کنون &lt;br&gt;به جمعيت خاطر &lt;br&gt;دل به دريای خواب مي زنيم &lt;br&gt;که حاجت نوميدانه &lt;br&gt;چنين معجز آيت &lt;br&gt;بر آمد ." &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;i&gt;&lt;b&gt;احمد شاملو &lt;br&gt;۸ فروردين ۱۳۷۳&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;p style="text-align: left"&gt;بهار را بر سرای آرزوهایتان آرزومندم .&lt;br&gt;گلرخ &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://taninehsasam.persianblog.ir/post/66</link>
      <author>قاصدك و گلرخ عاشق</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297546&amp;postID=5097771</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297546.post-5097771</guid>
      <pubDate>Sun, 06 Apr 2003 20:42:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>انتظار ......</title>
      <description>&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;b&gt;آرزو هايم را کنار گلدانهای شمعدانی به انتظار ديدار آفتاب نشانده بودم&lt;br&gt;تا از در بيايی &lt;br&gt;و من را  که در رويای تو بودم ، بيدار کنی !!!! &lt;br&gt; &lt;br&gt;قاصدک&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://taninehsasam.persianblog.ir/post/65</link>
      <author>قاصدك و گلرخ عاشق</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297546&amp;postID=5097770</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297546.post-5097770</guid>
      <pubDate>Fri, 04 Apr 2003 20:16:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>به اميد دنيايی دور از جنگ ...</title>
      <description>&lt;b&gt; &lt;br&gt;  بر گهوارهء تو كه آرام آرام در گردش سيال هوا شناور است خواهم نشست و دانه هاي درشت اشك را از گونه هاي خاك خوردهء تو پاك خواهم كرد . آجرهاي شكستهء سقف خانهء تو را تك به تك با خيال دستان پدرت و ياد عطر غذاي مادرت بر هم خواهم گذاشت و آفتاب تنهايي را با دستانم  ازچشمانت دور خواهم كرد .&lt;/b&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;***************************************************************&lt;br&gt;&lt;br&gt; ابتدا به امر خيلي خوشحالم كه با رفع كسالت از مادر عزيزم ، &lt;b&gt;گلرخ &lt;/b&gt;خوبم همراه ايشان براي يك استراحت كوتاه به مسافرت رفتند . در ثاني مي خواستم با اشاره به اين موضوع كه جنگ امروز در كشور همسايه(عراق)مسلماً بيشترين ناراحتي را براي همنوعان ما به وجود آورده ، اين چند خط  رابه همهء مادران درد كشيدهءجنگ تقديم كنم .&lt;br&gt;&lt;br&gt; &lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;b&gt;خداي من ، دستان مهربان و سينهء پر مهر هيچ مادري را از وجود كودكش و چشمان معصوم هيچ كودكي را از نگاه پر عطوفت مادرش دور مگردان .&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;b&gt;پاينده و سرشار باشيد .&lt;br&gt;قاصدك&lt;br&gt;   &lt;/b&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://taninehsasam.persianblog.ir/post/64</link>
      <author>قاصدك و گلرخ عاشق</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297546&amp;postID=5097769</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297546.post-5097769</guid>
      <pubDate>Wed, 02 Apr 2003 22:16:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
